تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic (¯`•.•´¯)ღღعاشقتم ديوونهღღ(¯`•.•´¯)

يه شب اومدي ساده و آروم . نشستيم با هم حرف زديم . از خودمون گفتيم از مشکلاتمون از دلتنگيهامون از تنهاييهامون
به زبون نياورديم ولي قرارمون اين شد که هميشه در ياد هم باشيم
به زبون نياورديم ولي به هم قول داديم براي هم پشت محکمي باشيم
به زبون نياورديم ولي عهد کرديم که با هم مثل يه آينه باشيم اينقدر صاف که بشه زشتي ها و زيباييهامونو توي دل هم ببينيم
به زبون نياورديم ولي قسم خورديم که از هم جز به هم پناه نبريم
به زبون نياورديم ولي تصميم گرفتيم با هم کامل بشيم
به زبون نياورديم ولي خواستيم به همديگه آرامش هديه کنيم
به زبون نياورديم ولي از خدا خواستيم توي اين دوستي به ما کمک کنه
به زبون نياورديم ولي با نگاه همه چيزهارو به هم گفتيم
تا اينکه يه شب اومدي به زبون آوردي که بايد برم ؛ به زبون آوردم که چرا ؟
به زبون آوردي که بايد بدون من زندگي کني ؛ به زبون آوردم سخته
به زبون آوردي که قرارمون اين بود که در ياد هم باشيم ؛ به زبون آوردم که مگه ميشه به يادت نبود
به زبون آوردي که قول دادي محکم باشي ؛ به زبون آوردم که بدون تکيه گاه نميشه محکم بود
به زبون آوردي که ديگه نميشه . ديگه وقتشه از هم دور بشيم ؛ به زبون آوردم که هيچ وقت يادت از من دور نميشه
به زبون آوردي که موافقي که همه چيز تموم شه ؛ به زبون آوردم که اگه تو ميخواي من چيکاره ام
به زبون آوردي بعد از من چيکار ميکني ؛ به زبون آوردم که زندگي ميکنم با همه چيزهاي خوبي که برام گذاشتي
نگات کردم ، نگام کردي
سکوت کردم ؛ سکوت کردي
لبخند زدم ؛ لبخند زدي
گفتي پس برم ؟
هيچي نگفتم
گفتي حرفي نداري ؛ نميخواي چيزي بگي . حرف آخر ؟
گفتم دوست دارم
گفتم تو چي حرفي نداري ؟
هيچي نگفتي
گفتم دوستم داري ؟
گفتي نه
لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار
با نگاهم پرسيدم : همين ؟
و تو زير لب زمزمه کردي اين رسم روزگاره
هردو يک نفس عميق کشيديم تا بگيم محکميم
دستامون ؛نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتيم
نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بريزه پشت پات و نميدونستم که چشماي تو هم خيس خيس شده بودند وقتي که تو هم همون دم برگشتي تا رفتن منو به باور بشيني
و تازه فهميديم ما با هم و براي هم گريه کرده بوديم

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:54 توسط ▓▒ღ♥♥یاسمنღ♥♥▓▒ |



قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا؟؟؟

(¯`•.•´¯)
چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 16:52 توسط ▓▒ღ♥♥یاسمنღ♥♥▓▒ |


روز اول گل سرخی برایم آوردی و گفتی


همیشه دوستت دارم
روز دوم گل زردی برایم آوردی و گفتی
دیگه دوستت ندارم
روز سوم گل سفیدی بر سر قبرم گذاشتی و گفتی
منو ببخش
فقط یه شوخی بود

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 17:49 توسط ▓▒ღ♥♥یاسمنღ♥♥▓▒ |

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار میکنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن
به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم میریزی
امروز با تبسمی مختصر شادم کن
به جای آن متن های تسلیت گویی که فردا در
روزنامه برایم مینویسی
امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن
من امروز به تو نیاز دارم نه فردا

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 23:21 توسط ▓▒ღ♥♥یاسمنღ♥♥▓▒ |

هر وقت خواستی بدونی که کسی دوستت داره یا نه .توی چشماش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببینی:

اگه نگات کرد: عاشقته
اگه خجالت کشید :برات میمیره
اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت توی فکر: بدون که بدون تو میمیره
اما اگه سرشو انداخت پایین و خندید و حرفو عوض کرد: بدون که دوستت نداره

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 0:36 توسط ▓▒ღ♥♥یاسمنღ♥♥▓▒ |



عشق من ناز نکن بغض ما پایون میگیره

یه روزی دست زمونه تو رو از من میگیره

وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه

تو رو دیدن تو رو خواستن رو کی از من میگیره

عشق من قلب این عاشق با تو آروم میگیره

تو رو دیدن تو رو خواستن تو رو هرجا میبینم

عشق من عاشقتم تکرار هر شبانته

همه حرفام به خدا از عشقو از صداقته

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشقه من بی کسام شب با تو پایون میگیره

همه رگهام از حرارته نگات خون میگیره

تو گمون کردی بری خاطره هاتم میمیره

روزای رفته برام رنگه سیاهی میگیره

اگه صد بهاروپاییز واسه تو گریه کنم

نمیتونم که تو رو همیشه از یاد ببرم

من همون عاشقتم تا که چشام بارونیه

همه ناله های من از نگاه دوریه

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 17:24 توسط ▓▒ღ♥♥یاسمنღ♥♥▓▒ |



ای قدیمی ای خوب !
گاه و بی گاه لب پنجره ام
می آیی!
ای صمیمی ای دوست !
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم
آرزویم همه سر سبزی توست

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 16:35 توسط ▓▒ღ♥♥یاسمنღ♥♥▓▒ |

یه شب اومدی ساده و آروم . نشستیم با هم حرف زدیم . از خودمون گفتیم از مشکلاتمون از دلتنگیهامون از تنهاییهامون .

به زبون نیاوردیم ولی قرارمون این شد که همیشه در یاد هم باشیم ؛

به زبون نیاوردیم ولی به هم قول دادیم برای هم پشت محکمی باشیم

به زبون نیاوردیم ولی عهد کردیم که با هم مثل یه آینه باشیم اینقدر صاف که بشه زشتی ها و زیباییهامونو توی دل هم ببینیم .

به زبون نیاوردیم ولی قسم خوردیم که از هم جز به هم پناه نبریم

به زبون نیاوردیم ولی تصمیم گرفتیم با هم کامل بشیم

به زبون نیاوردیم ولی خواستیم به همدیگه آرامش هدیه کنیم

به زبون نیاوردیم ولی از خدا خواستیم توی این دوستی به ما کمک کنه

به زبون نیاوردیم ولی با نگاه همه چیزهارو به هم گفتیم .

تا اینکه یه شب اومدی به زبون آوردی که باید برم ؛ به زبون آوردم که چرا ؟

به زبون آوردی که باید بدون من زندگی کنی ؛ به زبون آوردم سخته

به زبون آوردی که قرارمون این بود که در یاد هم باشیم ؛ به زبون آوردم که مگه میشه به یادت نبود

به زبون آوردی که قول دادی محکم باشی ؛ به زبون آوردم که بدون تکیه گاه نمیشه محکم بود

به زبون آوردی که دیگه نمیشه . دیگه وقتشه از هم دور بشیم ؛ به زبون آوردم که هیچ وقت یادت از من دور نمیشه

به زبون آوردی که موافقی که همه چیز تموم شه ؛ به زبون آوردم که اگه تو میخوای من چیکاره ام

به زبون آوردی بعد از من چیکار میکنی ؛ به زبون آوردم که زندگی میکنم با همه چیزهای خوبی که برام گذاشتی

نگات کردم ، نگام کردی

سکوت کردم ؛ سکوت کردی

لبخند زدم ؛ لبخند زدی

گفتی پس برم ؟

هیچی نگفتم

گفتی حرفی نداری ؛ نمیخوای چیزی بگی  . حرف آخر ؟

گفتم: دوستت دارم .

گفتم: تو حرفی نداری ؟

هیچی نگفتی

گفتم :دوستم داری ؟

گفتی: نه .

لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار ...

با نگاهم پرسیدم :همین؟

و تو زیر لب زمزمه کردی این رسم روزگاره .

هردو یک نفس عمیق کشیدیم تا بگیم میتونیم . تا بگیم محکمیم

دستامون ؛نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتیم

نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بریزه پشت پات و نمیدونستم که چشمای تو هم خیس خیس شده بودند وقتی که تو هم همون دم برگشتی تا رفتن منو به باور بشینی

و تازه فهمیدیم ما با هم و برای هم گریه کرده بودیم ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 13:22 توسط ▓▒ღ♥♥یاسمنღ♥♥▓▒ |



اگه يه روز بفهمي که عاشق کسي بودي که معني عشق نميدونه اگه يه روز بفهمي... که چشم به راه کسي بودي... که حتي يه لحظه هم
حاظر نيست منتظرت بمونه... اگه يه روز
بفهمي دلت واسه کسي تپيده... که حتي يه ذره جا تو دلش واست نذاشته همه اين ديوونه بازي ها همه اون دوست داشتن ها... همه اون تپيدنها ...همه اون عشق بازي ها ... همه اون
منتظرموندن ها ....واسه کسي بوده که هيچ احساسي به تو نداشته...اون وقت دنيا رو سرت خراب ميشه ...زندگي برات مفهومي نداره.... تموم زندگيت ميشه به اجبار نفس کشيدن و
....
آخه چرا؟

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 3:21 توسط ▓▒ღ♥♥یاسمنღ♥♥▓▒ |

چی شد اون همه حرفات یادته میگفتی دوست دارم میگفتی عاشقتم باهات میمونم یادته بهم میگفتی هیچ موقع تنهات نمیذارم چی شد این همه حرفات یهو چی شد یه چیزی مثل یه طوفان اومد و همه چیز رو خراب کردیادته قسم میخوردی این حرفات کجا رفته خدایایاااااااااا تو بگو من کجای کارم اشتباه بود به کی بدی کردم همش مثل یه خواب بود یه دفعه از خواب بیدار شدم دیدم هیچ اثری از اون حرفات نیست خودمو میبینم توی اتاق تاریک و تنها نشستم قلبمو شکستی حالا همه ی حرفات ثابت شد من شدم تنها خسته تنهای تنها ...چی شد اون همه گریه هات اون همه دوست دارم ها همش خواب بود یعنی من 4سال خواب بودم خیلی زیاده مثل یه خواب زمستونی بود یادته گفتی برای همیشه خداحافظ من گریه میکردم ولی تو میخندیدی هنوز صدای شکستن قلبممو میشنوم دیگه نمیتونم تیکه های قلبمو جمع کنم هنوز سردی نگاهتو حس میکنم ........چی شد اون همه حرفات همش دروغ بود دروغ

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 0:13 توسط ▓▒ღ♥♥یاسمنღ♥♥▓▒ |

♥I love U baby
♥ N I want 2 be with U for ever,
FOR EVER!
YEAH...ME n U for ever,I hope!♥

(¯`·´¯)(¯`·´¯)
`·. (¯`·´¯).·´
`· .·´
اگر کسي را دوست داشته باشي ،
نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني...
نمي توني دوريش را تحمل کني...
نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري...
نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ...
واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن...
واسه همینه که دیوونتم

(¯`·´¯)(¯`·´¯)
`·. (¯`·´¯).·´
`· .·´


Image and video hosting by TinyPic

Home
Email
Night Skin